تبليغاتX
راش مردی که تمام احساساتش را تصویر میکند
عشق - صداقت - وفاداري

 

نظرات وپیشنهادات وکپی مطلب ها و عکسها واز همه

مهمتردوستی و درد دل کردن با نویسنده

(آرش)باشماره زیر تماس حاصل فرمایئد

 

  

  من هيچ نمي خواهم... تنها صدايت را مي خواهم 

تا موسيقي سکوت لحظه هايم باشد نگاهت را مي خواهم تا

روشني چشمهاي خسته ام باشد وجودت را مي خواهم تا گرماي

قنديل آغوشم باشد خيالت را مي خواهم تا خاطره لحظه هاي

فراموشم باشد دستها يت را مي خواهم تا نوازشگر بي کسي

اشکهايم باشد و تنها خنده هايت را مي خواهم تا مرحم کهنه

زخمهاي زندگي ام باشد آري تنها تو را مي خواهم  

غربت ديرنه ام را با تو قسمت مي کنم تا ابد با درد و رنج خويش خلوت

 مي کنم رفتي و با رفتنت کاخ دلم ويرانه شد من در اين ويرانه ها

                               احساس غربت مي کنم

                          (   از سخنان گهر بار آرش)

خیلی چیزها اموختم کلیک کن

                           Queen_of_hearts's Avatar           Queen_of_hearts's Avatar                Queen_of_hearts's Avatar               Queen_of_hearts's Avatar   

 

 الصورة الرمزية لـ بنت بلاديالصورة الرمزية لـ بنت بلاديالصورة الرمزية لـ بنت بلاديالصورة الرمزية لـ بنت بلادي


                                                arashsaz@maktoob.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 9:50  توسط راش  | 

 اگرسردرگمی به این دلیل است که خودت را روی موج سردر گمی تنظیم کرده ای.

 

                           وقتی از صمیم قلب بدانی که زندگی ات مأموریتی بزرگ و قهرمانانه در بر دارد،

 

 با خودت به عنوان موجودی معنوی یکی می شوی.

 

·                               هدف چیزی نیست که تو بخواهی به آن برسی. هدف به تو می رسد. و فقط زمانی تو می یابد که تو آمادگی داشته باشی، نه قبل از آن.

اگه بگم که قول میدم تا همیشه باهات باشم

اگه بگم که حاضرم فدای اون چشمات بشم

اگه بگم که تو آسمون عشق من فقط تویی

اگه بگم قلبم و نذر نگاهت می کنم

اگه بگم زندگیمو بذر بهارت می کنم

اگه بگم ماه منی هر نفس راه منی

اگه بگم بال منی لحظه ی پرواز منی

میشی برام خاطره ی قشنگ وصال؟

میشی برام باغبون میوه های تشنه و کال؟

میشی برام ماه شبای بی سحر؟

میشی برام ستاره ی راه سفر؟

ولی بدون هر جا باشی یا نباشی مال منی

بدون اگه برای من هم نباشی عشق منی

برای سعادتت شبا شعرامو من داد میزنم

برای خوشبختی تو خدا رو فریاد میزنم

                     

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 14:20  توسط راش 

 

خسته شدم ار این تنهایی

تو کجایی که من و در یابی

توی جمعی هستم ولی!!!

هیچ کس نداره به من نگاهی

تشنه ام کسی نیست به من بده آبی

تنهام ولی نیست هیچ یاری

تنها تو ای که با من مانده ای

پس بگو که دوستم داری

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مهر 1385ساعت 2:43  توسط راش  | 

 

                   فرا رسيدن تولدم كه همانا اول مهر می باشد بر

                         عموم هموطنان عزیزم مبارک باد امیدوارم سال

                               خوبي داشته باشم من نمی دانم چرا از

                             خوشحالي در پوستم نمی گنجم 

                              اما سعی خودم می کنم که بگنجم دارم پابه

                          شمع تولدم قطره قطره آب می شوم ماه مهر را تا

                            ابد شرمنده ای خودم کردم چقدر مهربانم من ثابت

                              کردم که با یک گل هم گاهی بهار میشه بزرگ

                             شدم منت سر تقویمها گذاشتم  من تمام شکوفه

                             هایی که پیش از تولدم روییدند تنبیه میکنم  ااصلاخیلی ساده تولدم مبارک

 

                             

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مهر 1385ساعت 1:50  توسط راش  | 

عشق طرح ساده لبخند ماست    معني   لبخند   ما  پيوند  ماست

 

عشق را  با  دستهاي   مهربان         هركه قسمت ميكند مانندماست

 

عشق يعني اين كه ما باوركنيم          يك  دل  ديگر  ارادتمند  ماست

 

دوستي  همسايه ي   نزديكمان          مهرباني  نيز  خويشاوند  ماست

  

دست خوبت رابه دست من بده       دستهاي ما پل پيوند      ماست

 

شرح مبسوط زيان و سود عشق       چشم غمگين ودل خرسندماست

عشق

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 18:13  توسط راش  | 

تنها کسی که در زندگی مرا شاد می کند کسی است که به من می گويد: تو مرا شاد می کنی.

 

دلم براي کسي تنگ است که درجنوب ترين جنوب با من بود / در شمال ترين شمال با من رفت // کسي که بي من ماند // کسي که با من نيست // کسي که...... // - دگر کافي است!
      
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 18:7  توسط راش  | 

تا شقایق هست زندگی باید کرد

خوشبختي ....
در شب تاريک و بي ستاره
             خسته از غم هاي روزگار
                               کنار تخته سنگي نشسته بودم
سواري بر اسب خوشبختي مي تاخت
از سوار پرسيدم:
    اي سوار از چه است که من هرگز خوشبخت نمي شوم
سوار گفت:اي دوست حقيقتي را بگذار برايت باز گو کنم
دراين دنياهرگز به کسي دل نبندچون دنياآنقدرکوچک است
که دو دل در کنار هم جايي نخواهند داشت
و اگر به کسي دل بستي هرگز از او جدا نشو ....
چون دنياآنقدر بزرگ است که ديگر او را نخواهي ديد

                                   گر شقایق مرد زندگی هم باز باید کرد

گر لاله و مریم آیند زندگی از نو شود

                                  گر بمردند این دو باز عاشق میشوی

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 18:5  توسط راش  | 

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 18:11  توسط راش  | 

      به نظر شما نظر چه تاثیری در روحیه نویسنده دارد ؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 18:31  توسط راش  | 

 

 

در اتاقی که به اندازه يک تنهائيست

دل من

که به اندازه ی يک عشق است

به بهانه های ساده ی خوشبختی خود می نگرد

به زوال زيبای گل ها در گلدان

به نهالی که تو در باغچه ی خانه مان کاشته ای

و به آواز قناری ها

که به اندازه يک پنجره می خوانند 

 

    

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 18:21  توسط راش  | 

 

شبنم چشمان


تو را مي خوانم اي مشّاطه ي گلها


تو را مي بويم اي روشن تر از دريا


در زلال روي تو نوريست زيبا


از درون چشم تو هر چيز زيبا


تويي آن قطره ي ناياب ابرهاي باران زا


تويي آن الفت شيرين ميان دستهاي شاپرکها


تويي آن يار در چشمان اين شيدا


تويي آن همدم ِ شبهاي بي تکرار


بمان با من در اين شبهاي بي رويا


که چشمانم تو را خواهد در اين غوغاي بي معنا


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 18:16  توسط راش  | 

 دوستت دارم                   

مـــــن عــــــشـق را يـــــاد نـــــگرفتــــــم کـــه فــــرامــــوشش کنــــم
اگــــرچــــه شــــايد بــــاد بــــرگهــــايـــم را تـــــکان
دهــــد
ولي ريشــــه ام در خــــاک محکــــم و ايسـتاســــت
مــــن عــــشق
را از درخــــت آمــــوختــــه ام 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 18:10  توسط راش  | 

در این تاریکی شبها

که من در بستر سردم

ديگه اشك چشمام تموم شد

به یادت خفته ام تنها   

در غم را به روی خویش می بندم

تو در خوابی

نمی دانی

که من با یاد چشمانت

چگونه زار می گریم

چگونه زار می گریم

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 18:44  توسط راش  | 

My love for you is deep and true no matter

what you do,i will always be there for you

no matter where you go, i will always be there

beside you till the day i die, my love will always

stay true to you

عشق من به تو ژرف و واقعی است و هر چه بکنی اهمیتی ندارد

همیشه پشتیبان تو خواهم بود هر کجا بروی اهمیت ندارد

همیشه در کنار تو خواهم بود تا واپسین روز زندگانی ام

صادقانه به تو عشق خواهم ورزید.........Gule  man

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 18:41  توسط راش  | 

 

اي دل تو خريداري نداري

افسون شدي و ياري نداري

اي دل تو خريداري نداري

افسون شدي و ياري نداري

نفرين به تو اي دل دل غافل

توكه گرمي بازاري نداري

....................

تو كه از عاشقي خيري نديدي

يه عمري در پي عشقي دويدي

نديدي نديدي يه روز خوش نديدي

به حرفم رسيدي به عشقت نرسيدي

نفرين به تو اي دل دل غافل

توكه گرمي بازاري نداري

....................

تو كه از عاشقي خيري نديدي

يه عمري در پي عشقي دويدي

نديدي نديدي يه روز خوش نديدي

به حرفم رسيدي به عشقت نرسيدي

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 18:40  توسط راش  | 

امضا  

1- کساني که به طرف عقربه هاي ساعت امضاء مي کنند ،انسانهاي منطقي هستند .
2- کساني که بر عکس عقربه هاي ساعت امضاء مي کنند ،دير منطق را قبول مي کنند و معمولاً غير منطقي هستند .
 
3- کساني که از خطوط عمودي استفاده مي کنند لجاجت و پافشاري در امور دارند .
4-کساني که از خطوط افقي استفاده مي کنند انسانهاي منظمي هستند .
5- کساني که با فشارامضاء مي کنند ، در کودکي سختي کشيده اند .
6- کساني که پيچيده امضاء مي کنند آدمهاي شکاکي هستند .
7- کساني که در امضاي خود اسم و فاميل مي نويسند خودشان را در فاميل برتر مي دانند.
8- کساني که در امضاي خود فاميل مي نويسند داراي منزلت هستند .
9- کساني که اسمشان را مي نويسند و روي اسمشان خط مي زننداحتمالاً شخصيت خود را نشناخته اند.
10-کساني که به حالت دايره و بيضي امضاء مي کنند ، کساني هستند که مي خواهند به قله برسند
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 18:24  توسط راش  | 

کاش مي دونستي چقدر دلم بهانه تو را ميگيره هر روز

کاش مي دونستي چقدر دلم هواي با تو بودن را کرده

کاش مي دونستي چقدر دلم از اين روزهاي سرد

 بي تو بودن گرفته

کاش مي دانستي چقدر دلم براي ضرب آهنگ قدمهايت

 گرمي نفسهايت، مهرباني صدايت تنگ شده

کاش مي دانستي چقدر دلواپس تو‌ام

کاش مي دانستي چقدر تنهام ، چقدر خسته ام

 و چقدر به حضور سبزت محتاجم

و همیشه از خودم می پرسم

این همه که من به تو فکر کنم

 تو هم به من فکر می کنی؟

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 17:57  توسط راش  | 

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 18:44  توسط راش  | 

 


عشق یعنی تو باغ اون چشمهای سیات


دل رو تا چشمه سار مهربونی بردن

 

قاصدک آرزوهای من تویی تو


عشق پر از مهر و وفای من تویی تو


بیا تا با هم دیگه زندگی رو اغاز کنیم


دو تا کبوتر بشیم و رو ابرها پرواز کنیم



عشق تو توی قلبمه
اسم تو روی لبهام
خاطره ای بهتر از این
تو دنیا من نمیخواهم
!

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 18:34  توسط راش  | 

عشق يعنی ترس از دست دادن تو!!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 18:30  توسط راش  | 

بگو نه تو بگو گریه هایم ندای چیست قطره های چشمم غم را بر گونه هایم به تصویر کشیده
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 18:23  توسط راش  | 

 

از قلبت فاصله می گيرم

چرا که می ترسم صدای پايم شيشه نازک آنرا بشکند

 

از وجودت فاصله می گيرم

چرا که وحشت دارم حضور سردم تارهای نازک غرورت را بدرد

 

از چشمانت نگاه بر می گيرم     

چرا که واهمه دارم اشک راه چشمانت را به خاطر بسپارد

 

تو مي روی و من می مانم تنهای تنها

با قلبی شکسته و غروری جريحه دار شده

باران می بارد ومن نيز……

      عشق چيست?   
به کودکي گفتند : عشق چيست؟ گفت : بازي. به نوجواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : رفيق بازي. به جواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : پول و ثروت. به پيرمردي گفتند : عشق چيست؟ گفت :عمر. به عاشقي گفتند : عشق چيست؟ چيزي نگفت.آهي کشيد و سخت گريست

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 18:26  توسط راش  | 

 عاقبت عشق بازي

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 18:45  توسط راش  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 19:3  توسط راش  | 

تبر به پشت درخت جوان فرود آمد
چنان گریست که هیزم شکن پشیمان شد
به خویش گفت : از این روزی سیه چه سود
دریغ چند توان خورد نان خون آلود.
درخت گفت : بزن، گلایه ام زجور تو نیست
شکایت از تو ندارم ، حکایت دگری است
مرا گلایه از این تند تیز چالاک است
که دسته تبر از ماست
جگر زجور جگر گوشه ای مرا چاک است .

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 18:26  توسط راش  | 

سفارشی
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 18:24  توسط راش  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 18:21  توسط راش  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 18:16  توسط راش  | 

هست شب


               
که در او هر دم بیم فرو ریختن است


و در دل من نیز چون شب بیمی ست


بیم ماندن و در شب مردن


و در میان جوکیان خرد شدن


همچو بیگانه ای از دوردست خاکی


که به خیالش مانده از راه دراز


                             خاطرات چندشناکی


کز او همه دارایی ربوده رهزنان


و بسیار زخم ها مانده بر دست و پایش


و اکنون زخم هایش چرکین


و بر سینه جای زخمی ست زان تیغ برنده ترین زهرآگین


در گلویش بغضی خفه کردست او را


و نگاهش خیره مانده سوی آسمان


تا که شاید بشنید جوابی هر چند کوتاه و حقیر


                                                   
از بارگه اورامزدا


او که گویا بسیار زخم های درونش را


نتوان گفت کس پاسخ

 


هست شب


            
و در من بیش از همه چیز


                                        
بیمی مانده و وجودم را چون خوره می خورد و می شکند


بیم خاموشی در ظلمت شب


و در میان این خاک متعفن و غریب


و در لا به لای مردمانی همه نفرت بار و تاریک پرست


تا که شاید بگیرند ز شب


                          
خرده نانی چو نصیب

 


«هست شب، یک شب دم کرده و خاک


 
رنگ رخ باخته است...»

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 18:20  توسط راش  | 

هست شب


               
که در او هر دم بیم فرو ریختن است


و در دل من نیز چون شب بیمی ست


بیم ماندن و در شب مردن


و در میان جوکیان خرد شدن


همچو بیگانه ای از دوردست خاکی


که به خیالش مانده از راه دراز


                             خاطرات چندشناکی


کز او همه دارایی ربوده رهزنان


و بسیار زخم ها مانده بر دست و پایش


و اکنون زخم هایش چرکین


و بر سینه جای زخمی ست زان تیغ برنده ترین زهرآگین


در گلویش بغضی خفه کردست او را


و نگاهش خیره مانده سوی آسمان


تا که شاید بشنید جوابی هر چند کوتاه و حقیر


                                                   
از بارگه اورامزدا


او که گویا بسیار زخم های درونش را


نتوان گفت کس پاسخ

 


هست شب


            
و در من بیش از همه چیز


                                        
بیمی مانده و وجودم را چون خوره می خورد و می شکند


بیم خاموشی در ظلمت شب


و در میان این خاک متعفن و غریب


و در لا به لای مردمانی همه نفرت بار و تاریک پرست


تا که شاید بگیرند ز شب


                          
خرده نانی چو نصیب

 


«هست شب، یک شب دم کرده و خاک


 
رنگ رخ باخته است...»

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 18:20  توسط راش  |